ابن یمین از نامی ترین قطعه سرایان اواخر قرن
هفتم در فرومد چشم به جهان گشود . او در روزگاری
می زیست که آشفتگی و
پریشانی اوضاع چهره ی شوم خود را بر محیط آن زمان انداخته بود . اگر به
کالبد
شکافی احوال و رفتار مردم در قرن هشت که وی در تلاطم حوادث آن دوران نظاره گر
اوضاع و
احوال زمانه بوده است بنگریم به این موضوع پی خواهیم برد که چرا وی را
شاعر مردم مدار و مردم
شناس می نامند . این مطلب را می توان از روی سروده
های مردمی زیبا که در قالب معانی بلند و
نصایحی سودمند به مردم زمانه ی خویش
بیان داشته ،متوجه شد . در گوشه ای از دیوان اشعارش
،مردم زمانه اش را چه
نیک شناخته است و نقل می کند
خلق خدا که خدمت دادار می
کنند هستند
بر سه قسم که این کار می کنند
قسمی شدند از پی جنّت
خداپرست وان
رسم و عادتیست که تجّار می کنند .
قوم دگر کنند پرستش زبیم
او وین
کار بندگانست که احرار می کنند
جمعی نظر از این دو جهت قطع کرده
اند بر
کار هر دو طایفه انکار می کنند
ابن یمین قبل از واقعه ی سربداران با اکراه در
خدمت مغولان خراسان به مستوفی گری مشغول شد
ولی نامردمی هایی در دستگاه حکومتی دید
که با روح آزاد گی وی سازگار نبود .مدّتی هم در مقام
دیوانی همراه با فرمانروایان
عصر به سفر می رفت و همین سفر ها باعث پختگی اشعار و شخصیت
عرفانی وی شد . او در
اواخر عمر در فرومد به دهقانی مشغول گردید و به آن می بالید . وی درباره ی
«دانستن
و ندانستن » ابیاتی دارد که به ضرب المثل تبدیل شده اند .
آنکس
که نداند و بداند که نداند ،
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس
که نداند و نداند که نداند
در
جهل مرکب ابدالدّهر بماند
آنکس
که بداند و نداند که
بداند
بیدارش نمایید که تا خفته نماند
آنکس
که بداند و بداند که
بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آرامگاه وی در فرومد واقع شده است . سنگ قبرش
دارای شش ضلع کوچک است که روی آن نوشته
شده است , آرامگاه امير فخرالدين محمد ابن
يمين الدين متخلص به ابن يمين دوران زندگی را با کمال
مناعت و وارستگی به
پايان رسانده است .