بازم مدرسه ها شروع شد!!!
ای یار مهربانم، دانای خوش بیانم از دست تو در آمد، آه من و فغانم
كِی بر تو دست خود را میداری از سر من آخر چه كرد باید از دست تو؟ ندانم
با یك دهان گنده دارای صد زبانی من در برابر تو الحق که بی زبانم
از بس كه كلّهام پر، گردیده از ریاضی چشمم رود سیاهی، كف میكند دهانم
بعد از حساب املا در فكر جبر و انشا در امتحان دینی، دلـــواپس زبانم
تاریخ این جهان را كَردی تو در مخ من اما به كار خود، حیف، ناچار و ناتوانم
هر کس خورَد به هر جا، صبحانه، اَرده شیره من فکر اردشیری از نوع بابکانم
جغرافیای عالم، را بنده حفظم اما در شهر خود غریب و بی نام و بی نشانم
با آن كه از پزشكی گفتی سخن فراوان با سنّ كم دریغـا، شد پوك استخوانم
از بس كه حفظ كردم مفعول و فاعلاتُن گاهی چنین نماید، بنده عربزبانم
حتی به زنگ ورزش، در اضطراب شیمی از دست تو همیشه درگیر امتحانم
گویا ز مُلك هستی این بوده قسمت من تا روز و شب نخوابم، مانند خر بخوانم!
اُردیبهشت من شد اُردی جهنم از تو دِی رفته بعد بهمن، آذر شده اَبانم
صد من كتاب اگر من از حفظ باشم امروز نانوا نمیپذیرد، بخشد دو لقمه نانم
یاران بی سوادم بر زانتیا سوارند از دولت تو بنده در حسرت ژیانم
پند تو را شنیدم از زندگی بریدم شد آش و لاش جسمم، فرسوده شد روانم
با ربع قرن تحصیل، این است حاصل من دارم دلی پر اما، خالی است استكانم
ای کاش میشد از تو، یکباره میبریدم اما نمیتوانم،ای روشنای جانم
با من بمان همیشه،ای مشعل هدایت بی من تو میتوانی، من بی تو کِی توانم
«آذین» از این چکامه منظور دیگری داشت من هر چه دارم از توست،ای یار مهربانم
كِی بر تو دست خود را میداری از سر من آخر چه كرد باید از دست تو؟ ندانم
با یك دهان گنده دارای صد زبانی من در برابر تو الحق که بی زبانم
از بس كه كلّهام پر، گردیده از ریاضی چشمم رود سیاهی، كف میكند دهانم
بعد از حساب املا در فكر جبر و انشا در امتحان دینی، دلـــواپس زبانم
تاریخ این جهان را كَردی تو در مخ من اما به كار خود، حیف، ناچار و ناتوانم
هر کس خورَد به هر جا، صبحانه، اَرده شیره من فکر اردشیری از نوع بابکانم
جغرافیای عالم، را بنده حفظم اما در شهر خود غریب و بی نام و بی نشانم
با آن كه از پزشكی گفتی سخن فراوان با سنّ كم دریغـا، شد پوك استخوانم
از بس كه حفظ كردم مفعول و فاعلاتُن گاهی چنین نماید، بنده عربزبانم
حتی به زنگ ورزش، در اضطراب شیمی از دست تو همیشه درگیر امتحانم
گویا ز مُلك هستی این بوده قسمت من تا روز و شب نخوابم، مانند خر بخوانم!
اُردیبهشت من شد اُردی جهنم از تو دِی رفته بعد بهمن، آذر شده اَبانم
صد من كتاب اگر من از حفظ باشم امروز نانوا نمیپذیرد، بخشد دو لقمه نانم
یاران بی سوادم بر زانتیا سوارند از دولت تو بنده در حسرت ژیانم
پند تو را شنیدم از زندگی بریدم شد آش و لاش جسمم، فرسوده شد روانم
با ربع قرن تحصیل، این است حاصل من دارم دلی پر اما، خالی است استكانم
ای کاش میشد از تو، یکباره میبریدم اما نمیتوانم،ای روشنای جانم
با من بمان همیشه،ای مشعل هدایت بی من تو میتوانی، من بی تو کِی توانم
«آذین» از این چکامه منظور دیگری داشت من هر چه دارم از توست،ای یار مهربانم
از : محمود سلطانی
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 22:48 توسط نويد علوي نسب
|
اميدوارم از اين وبلاگ خوشتون بياد .